💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
گزارش کارآزمایشگاه و مطالب مختلف

چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

ماهی ها

ماهیها چقدر اشتباه میکنند !!

قلاب ، علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟!…

آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست ، که وقتی اسیر طعمه اش میشویم ، تازه می فهمیم ماهیها بی تقصیرند…



چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

عجب...

مکالمه چند وقت پیش منو مامانم:

مامانم: اگه خالت زنگ زد، گوشیو بر ندار
من:خوب واسه چی؟
مامانم: اخه میخواد خبر مرگ خواهر شوهرشو بده!

من: خوب چه ربطی داشت؟
مامانم: اخه من هنوز در جریان نیستم، اگه منم بفهمم نمیتونم امشب برم عروسی!!!
من!!!!!!!!!!!!!.............




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

واقا جای تاسفه

این داستان واقعیست!

دوستم تعریف میکرد با مهندس ژاپنی در میدان پارس جنوبی عسلویه در رابطه پروژه و تاسیسات پالایشگاه صحبت میکردم که توجه مهندس ژاپنی به صندوق صدقه های کنار خیابان جلب شد و از من پرسید که اینها چیست ؟
من هم برایش توضیح دادم که اینها صندوقیست که مردم باریختن پول و صدقه برای حمایت از افراد بی بضاعت و......
مهندس ژاپنی در جا ایستاد و گفت :
مگر شما در کشورتان با چنین ثروت عظیمی فقیر وبی بضاعت هم دارید!!!!!




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

برگ آفتابگردان

خوب است بدانیم که :
چنانچه در محلی برگ آفتابگردان آتش زده شود ، حشرات،موش ها و مگس ها آن محل را ترک میکنند.




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

عشق...

دختر ۵ ساله‌ای از برادرش پرسید
.
.
.
.
معنی عشق چیست ؟؟
.
.
.
.
برادرش جواب داد :
عشق یعنی تو هر روز شكلات من رو ،
از كوله پشتی مدرسه‌ام بر میداری ،
و من هر روز بازهم شكلاتم رو همونجا میگذارم




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

حتما بخونش

پسر جواني در کتابخانه از دختري پرسيد: مزاحمتان نمي شوم کنار دست شما بنشينم؟
دختر جوان با صداي بلند گفت: نمي خواهم يک شب را با شما بگذرانم
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند.
پس از چند دقيقه دختر به
سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت:
من روانشناسي پژوهش مي کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزي
فکر ميکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صداي بسيار بلند گفت: 50 دلار براي يک شب!!؟ خيلي زياد است!!!
وتمام آناني که در کتابخانه بودند به دختر نگاهي غير عادي کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد
« من حقوق ميخوانم و ميدانم چطور شخص بيگناهي را گناهکار جلوه بدهم!!»




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

لحظه...

گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه را
تــــا زمــــانــی که به یک خـاطره تبدیل شود نمی‌فهمیم.......................




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

آره داداش...

ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭﻧـﺎﺷﻴــﻢ ﮐـﻪ ﺍﮔــﺮﻡ ﻇـﺎﻫــﺮﻣـﻮﻥ ﺑــﻪ ﻗـﺸﻨـﮕــﻲ ِ
ﺧـﯿـﻠﻴــﺎ ﻧﻴــﺴﺖ,
ﭘﻴـﺶ ﺧــــﻮﺩﻣﻮﻥ ﺧــﻮﺷﺤــﺎﻟﻴـــــــﻢ ﮐـﻪ ﺑــﺎﻃـﻨﻤـــﻮﻥ ﺍﺯ
ﺧـﯿـﻠـﻴـﺎ ﻗـﺸﻨـــﮕﺘـــــﺮﻩ !




چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

عشق...

هر که در عشق سر از قله برآرد هنر است

همـــه تا دامنــــه‌ ی کــــوه تحمــــــل دارند....



چهارشنبه 27 آذر 1392
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

سکوت

سکــــوتــــــــ ... رســا تــرین فــریــاد یک " زن " است ...

وقتی سکوتـــــ میکند ... وقتی بحث نمیکند ...

وقتی برای بهـ کرسی نشاندن عقایدش تلاش نمیکند ...

بــفــهــم ..! کهـ واقعــآ آسیب دیدهـ است