💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
گزارش کارآزمایشگاه و مطالب مختلف

شنبه 10 خرداد 1393
ن : mahdishirkavand ارسال نظر(0)

چادر...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.

وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت:

بیارش داخل اتاق عمل...

دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم

مجروح به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و به سختی گفت:

من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری

ما برای این چادر داریم می رویم

چادرم در مشتش بود که شهید شد...

                          راوی: خانم موسوی از پرستاران زمان جنگ